Sorry, no posts matched your criteria.

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

آب شیرین

۲۷ آذر ۱۳۹۶
بدون نظر

یک روز گرم تابستان بود. مجید که پسر بزرگ خانواده بود با خواهراش در حیاط بازی می‌کردند.

مهناز جوانبخشساحل فیزیکی/ مهناز جوانبخش: یک روز گرم تابستان بود. مجید که پسر بزرگ خانواده بود با خواهراش در حیاط بازی می‌کردند.
آن روز مهمان داشتند مادر صدا زد:
– پسرم مجید! میشه به مامان کمک کنی حیاط رو جارو بزنی؟

مجید جارو را برداشت و شروع کرد به جارو کردن. خواهرش به او کمک می کرد. بعد از جارو کردن، مادرش به حیاط آمد. شیر آب را باز کرد تا حیاط را بشوید. شلنگ با فشار زیاد باز بود که تلفن خانه زنگ زد.

مادر از علی خواست گوشی را به حیاط بیاورد. علی گوشی را آورد و مادر شروع کرد به صحبت کردن. آب همچنان هدر می‌رفت. پدر مجید به خانه آمد.
– مجید آن فرچه را بیار تا ماشین رو بشورم!

پدر مجید ماشین را شست و داخل خانه رفت. دید مجید یک گوشه غمباد گرفته و نشسته است. پدر پرسید:
– پسرم اینجا نشستی. ناراحتی چی شده؟ با خواهرات دعوا کردی؟

مجید گفت:
– نه بابا! چیزی نیست!

همه سر سفره غذا نشستند. بابا دوباره گفت:
– مجیدجان! به بابا نمی گی چی شده؟
– بابا!چرا ماشین رو توی حیاط شستی؟

بابا گفت:
– پسرم ماشین کثیف شده بود. باید می شستمش.

مجید گفت:
– پدر شما با آب شیرین ماشین رو شستی. مادر هم کلی امروز آب هدر داد. می دونید الان همه جا میگن ما کمبود آب داریم. باید صرفه جویی کنیم.

پدر و مادر حرف او را پذیرفتند. حق با مجید بود. آنها قول دادند تا دیگر از آب شیرین برای این کارها استفاده نکنند. چون آب مایه حیات انسان است و باید به این نعمت خدا احترام گذاشت.